159

هیچ کسی نیست ک در بیشه ی عشق قهرمانان را بیدار کند ؟ ینی واقعن نیس ؟ من ب خوابم ادامه بدم ؟ 

158

زیادی تاریک بود من سرم را کرده بودم توی کتاب و داشتم کیس جدید درمانی یالوم را میخواندم هفت درس پیشرفته در درمان سوگ. بچه ها سرشان را کرده بودند توی لپ تاپ و کاغذ و برگه هایشان، برای ارائه آماده میشدند. استاد با دقت به کسی ک پای تخته بود گوش میداد. یک ساعت از شروع ارائه ها گذشته بود ک خیلی خجسته طور آمد توی اتاق پروژه. نوبتش ک رسید رفت بالا و گفت "من وقت نکردم اسلاید درست کنم ." من حس کردم الگوی خودم توی زندگی را پیدا کرده ام توی اتاق پروژه سر یک ارائه ی چرت. کی باورش می شد ؟

157

چند وقت پیش عمه مامان مرد. مامان وقتی از مراسم تشییع جنازه آمده بود خانه گفت یکی از والیبالیست ها هم آنجا بوده و میشود نمیدانم کیه که کیه عمه خانم. دیشب در حین پخش والیبال:

- "مامان کدوم اینا تو ختم عمه بودن ؟"

خانوم مادر در حالی ک ایستاده جلوی تلویزیون و قیافه والیبالیست ها را با دقت از نظر میگذراند : "  نمیدونم اون موقه کت شلوار تنش بود الان شورت پوشیده . معلوم نمیشه ک اینجوری ".

 :| 


156

برای حل مسئله های بزرگ در مهندسی اول آن را تبدیل می کنند به چند زیر مسئله و بعد شروع میکنند ب حل کردنش به صورت بهینه. ولی نکته این است که حل بهینه ی زیر مسئله های یک مساله لزوما منجر به حل بهینه ی آن مسئله نخواهد شد. در حقیقت این شرح حال مهندسی من و نیکولاست! 


155

هیچ آدمی مستقل از گذشته اش نیست. گذشته همیشه پلی میزند ب آینده. من این را قبول دارم. ولی همیشه لازم نیست ک آدم از این پل رد شود. گاهی آدم باید چشم هایش را ببندد و بپرد پایین. 


154

مثل پادشاه با درایتی که، سرباز ندارد.


153

فیس بوک را تعریف کنید : 

فیس بوک جایی است ک در آن با همه ی پسرخاله های نداشته تان یکهویی آشنا می شوید.

152

اندر احوالات شب امتحان :

- سعیده تو تمرین حل کردی ؟

داریم مگه ؟

- نه تمرین اضافی از نوسدال منظورمه.

شما خودت نظرت چیه ؟ :|

- کاریم نداشته باش خودم لال میشم الان .

151

در مراسم افطاری خانه ی فامیل دور : 

تلویزیون : اللـــــــــــــــــــــــــه اکبــــــــــــــــــــــــــــــــــر

واکنش فامیل : دست جیــــــــــــــــــغ ســــــوت ایـــــــــــــول هووووورااااااا 

گشنگی فشار میاره ب هر حال :|


150

آدم ها در مقابل چیزی ک برایشان دست نیافتنی است دو واکنش نشان می دهند یا آن را انکار میکنند و یا شروع میکنند ب پرستیدنش. موقعیت لعنتی ک آدم میتواند در آن گیر کند ب این صورت است : داشتن حس پرستیدن و انکار کردن ب صورت همزمان.

149

اساسا احمق بودن ربطی ب باهوش بودن ندارد. یک آدم باهوش می تواند کلی احمق باشد. باهوش های احمق قابلیت این را دارند ک ب خوبی روی اعصاب بشریت یورتمه بروند و معمولن هم نمیتوان آنها را متوقف کرد زیرا باهوشند و همیشه راه دیگری برای یورتمه رفتن روی اعصاب بشریت توی آستینشان دارند. 


148

ما دل ب غم تو بسته داریم ای دوست

درد تو ب جان خسته داریم ای دوست 

گفتی ک ب دل شکستگان نزدیکیم ؟

ما نیز دلی شکسته داریم ای دوست 


ماهِ مبارک سلام :)

147

قانونی هست ک میگوید " لطف مکرر میشه حق مسلم " نکته قابل توجه اینجاست ک این قانون هیچ رابطه ای با سطح شعور طرف مقابل ندارد.

146

بعضی ها هم چنان توی وبلاگشان قربان قد رعنا و زلف شهلای فلان مسئول محترم و بهمان رئیس والا مقام میروند ک آدم فکر میکند یک جایی تلویزیونی یخچالی قندی چایی چیزی میداده اند ما خبردار نشده ایم رفته توی پاچه ی هماینویمان. والا .

145

من، تلاش کردم ک تصویر مخدوش تو را دوباره توی ذهنم بسازم.  تو اما انگار رسالت داری با یک مداد سیاه خط بکشی روی همه ی ساخته های من.

144

بسکه مانیتور لپ تاپ من تمیز است، در ایمیلی ک برای استاد فرستاده ام نصف حروفی ک باید نقطه داشته باشند بی نقطه هستند و برعکس. اینجاست ک میگویند : شرفم رف :|

143

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

142

اگر این امکان وجود داشت ک آدم ها پس از ارتباط زیاد با شخصی یا چیزی شبیه آن بشوند ب لطف ایام خجسته ی امتحانات من الان شبیه چیکن کاری و قارچ سوخاری بودم.

141

آدمی که یک بار خطا کرده باشد و پایش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد، مطمئن تر است از آدمی که تا به حال پایش نلغزیده!
این حرف سنگین است … خودم هم می دانم. 
خطا نکرده، تازه وقتی خطا کرد و از کارتن آکبند در آمد، فلزش معلوم 
می شود!
اما فلز خطاکرده رو است ... روشن است… مثلِ کف دست، کج و معوجِ 
خطش پیداست.
از آدم بی خطا می ترسم، از آدم دو خطا دوری می کنم، اما پای آدم تک خطا می ایستم.


قیدار - رضا امیرخانی

140

سوالی ک برای من پیش آمده این است ک آیا واقعن شکل هندسی یک قرص ب خواص آن مرتبط است ؟ مثلن نمیشود این قرص ها را جوری بسازند ک انسان مراحل عبورش از ابتدای حلق تا انتهای معده را با تمام وجودش حس نکند ؟ آیا اینکه هسته ی خرما هم از گلوی آدم رد میشود دلیل موجهی برای ساختن یک کپسول ب طول هسته ی خرماست ؟ یا مثلن ارائه خلاقیت روی یک قرص و تبدیل کردن آن ب چیزی شبیه یک چند وجهی ک تا برسد ب معده ب شصت جای آدم گیر میکند ضروری است؟