با استاد و همکارش تو آسانسور بودیم بعد
همکار استاد: ایشون دانشجوی شمان ؟ (اشاره ب من ک مث ی دسته گل واستاده بودم اونجا :|)
استاد: بله.
همکار استاد: ماشالا
استاد :|
من :| ی لحظه احساس کردم استاد عمر و جوونیش رو گذاشته پای من بعد عین یه دسته گل :| من رو تحویل جامعه داده. کم مونده بود برم دستش رو ببوسم حتی :|
در نهایتم اونطرف برا اینکه سوتیش رو جمع کنه گفت آخه زیاد میبینمشون تو اتاق شما.
+ الان باید بگید ماشالا :|