342

با استاد و همکارش تو آسانسور بودیم بعد 

همکار استاد: ایشون دانشجوی شمان ؟ (اشاره ب من ک مث ی دسته گل واستاده بودم اونجا :|)

استاد: بله. 

همکار استاد: ماشالا 

استاد :|

من :|  ی لحظه احساس کردم استاد عمر و جوونیش رو گذاشته پای من بعد عین یه دسته گل :| من رو تحویل جامعه داده. کم مونده بود برم دستش رو ببوسم حتی :|

در نهایتم اونطرف برا اینکه سوتیش رو جمع کنه گفت آخه زیاد میبینمشون تو اتاق شما. 


+ الان باید بگید ماشالا :|


 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد